معرفت نویس

ارائه مطالب مذهبی و علمی(مهدویت، کلام، فلسفه و...)

معرفت نویس

ارائه مطالب مذهبی و علمی(مهدویت، کلام، فلسفه و...)

انگیزه قیام امام حسین

شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۲۵ ق.ظ

درس هایی از عاشورا

شانزدهم: انگیزه قیام امام حسین

امامت از چشمة فیّاض مطلق جوشیده و مجریِ فرامین مبدأ وحی است و همان­گونه که افعال ذات اقدس احدیّت، بدون در نظر گرفتن مصلحت­های بندگان نیست و بر اساس نظام مصلحتی فردی و اجتماعی بندگانش، قانون تشریع می­کند، پیام آوران خدای متعال نیز به مصداق نور حقیقی خداوند، همچون حکیم آفرینش گام برمی­دارند و از جوشش آن چشمة بی­ پایان، علل و معلولها و انگیزه­ها را می­یابند.

درس هایی از عاشورا

شانزدهم: انگیزه قیام امام حسین

امامت از چشمة فیّاض مطلق جوشیده و مجریِ فرامین مبدأ وحی است و همان­گونه که افعال ذات اقدس احدیّت، بدون در نظر گرفتن مصلحت­های بندگان نیست و بر اساس نظام مصلحتی فردی و اجتماعی بندگانش، قانون تشریع می ­کند، پیام آوران خدای متعال نیز به مصداق نور حقیقی خداوند، همچون حکیم آفرینش گام برمی­دارند و از جوشش آن چشمة بی­ پایان، علل و معلولها و انگیزه ­ها را می­ یابند.

بر این اساس می­گوییم که کارهای امام حکمت­ آفرین است و بدون سبب، هیچ عملی از ائمه صادر نمی­شود؛ زیرا اینان مجرّد از لغوگویی و لهو می­باشند و هیچگونه انحرافی به سمت هوای نفس و تمایلات شیطانی ندارند. سخن آنها، گفتار آفریدگار است، عمل ایشان تجلّی اوامر خدای سبحان است و رفتار آنان حکیمانه و کاشف از اسرار و امور پنهانیست. از این­رو امام حسین انگیزة قیام خود را بیان می­دارد و ما نیز دو خطبة آن عالی­مقام را انتخاب کردیم؛ چون قسمتی از خطبه­های آن حضرت در بحث «پایه­های انقلاب اسلامی» گذشت.

قبل از شرح عنوان مذکور، در ابتدا خطبة امام نقل می­شود:

«أَیُّهَا النَّاس أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِی حَیَاتِهِ مَنْ‏ رَأَى‏ سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ أَتَتْنِی کُتُبُکُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَیَّ رُسُلُکُمْ بِبَیْعَتِکُمْ أَنَّکُمْ لَا تُسَلِّمُونِّی وَ لَا تَخْذُلُونِّی فَإِنْ وَفَیْتُمْ لِی بِبَیْعَتِکُمْ فَقَدْ أُصِبْتُمْ حَظَّکُمْ وَ رُشْدَکُمْ وَ نَفْسِی مَعَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی مَعَ أَهَالِیکُمْ وَ أَوْلَادِکُمْ فَلَکُمْ بِی أُسْوَةٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عُهُودَکُمْ وَ خَلَعْتُمْ بَیْعَتَکُمْ فَلَعَمْرِی مَا هِیَ مِنْکُمْ بِنُکْرٍ لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی وَ أَخِی وَ ابْنِ عَمِّی وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِکُمْ فَحَظَّکُمْ أَخْطَأْتُمْ وَ نَصِیبَکُمْ ضَیَّعْتُمْ- فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏ وَ سَیُغْنِی اللَّهُ عَنْکُمْ وَ السَّلَامُ ...».[1]

هان اى مردم! پیامبر خدا فرمود: هر کس زمامدار بیدادپیشه و قانون‏شکنى را نظاره کند که حرام خدا را حلال و روا مى‏سازد و عهد و پیمان او را مى‏شکند و با سَبک و روش عادلانه و بشر دوستانة پیامبر خدا مخالفت مى‏ورزد و با این وصف در برابر آن عنصر خودکامه و قانون گریز، با گفتار و عملکردش به مخالفت برنخیزد و در راه اصلاح جامعه و حکومت، خود را به آب و آتش نزند، بر خداست که او را از همان راهى که آن بیدادپیشه را به دوزخ درمى‏آورد، به دوزخ درآورد.

هان اى مردم! آگاه باشید که رژیم حق­ستیز اموى، فرمانبردارى شیطان را برگزیده و از قانون خدا و فرمانبردارى او سر برتافته است. کارگردانان آن، تبهکارى و بیداد را همه جا آشکار ساخته، مرزهاى قوانین و مقررات خدا را به تعطیلی کشانده و ثروت ملّى را به انحصار خویش در آورده‏اند. آنان با بهانه و توجیه و برخورد ابزارى با دین، حرام خدا را حلال مى‏سازند و حلال او را حرام کرده­اند.

من زیبنده‏ترین مردم به تلاش و جهاد خستگى ناپذیر و شجاعانه در راه دگرگونى مطلوب و خداپسندانه در این جامعه و در میان این امت هستم. وانگهی نامه­های شما به دست من رسیده و فرستادگان شما بر من وارد شدند، مضمون دعوتنامه­های کتبی و حضوری این بود که شما با من بیعت کردید و پیمان بسته­اید که مرا در برابر دشمنان تنها نگذارید، پس دست از یاری من برندارید!

اکنون وقت آن رسیده است، پس اگر بر پیمان خود باقی هستید، راه سعادت را انتخاب کرده­اید؛ چون من، حسین فرزند فاطمه، دختر پیامبر و فرزند علی هستم، جان من با جان شما آمیخته شده و اهل و خانواده­ام با خاندان شما تفاوتی ندارد (همه در تحت پرچم اسلام وحدت داریم). به من اقتدا کنید و اگر از من پیروی نکنید و پیمان خود را بشکنید و از بیعت خود سرباز زنید، این عمل شما بی­سابقه نیست؛ زیرا شما با پدر و برادر و پسر عمویم مسلم چنین رفتار نمودید، پس آن کسی فریب خورده است که به حرف شما توجه کرده و به پیمان شما مطمئن شود.

شما انسان­هایی هستید که برای بدست آوردن بهرة اسلامی خود، راه خطا را پیموده و سهم خود را ضایع کردید و هر کس پیمان شکنی کند، به ضرر خودش تمام خواهد شد. امید است که خدا مرا از شما بی­نیاز سازد.

چهار محور در کلام امام

امام حسین چهار محور را در بحث انگیزه و موجبات قیام مطرح می­کند:

محور اول: فراگیر شدن ظلم

قیام او بر علیه دولت وقت، مستند به گفتار رسول اکرم است؛ چون آنچه در این میان به عنوان دلیل و برهان مورد توجه قرار می­گیرد، دو دلیل است:         1. قرآن؛ 2. سخن رسول گرامی اسلام

قرآن کریم پیرامون ظلم و ظالم بسیار سخن گفته است و هر کس که اهل قرآن باشد آیات بسیاری را تلاوت می­کند که همة آنها حکایت از مبارزه با ظالم را دارد و لیکن حسین بن علی فرزند رسول خداست و اگر گفتاری از جگرگوشة رهبریِ امت نقل گردد بسیار ارزش برهانی دارد؛ زیرا او از هر کس به جدّ  بزرگوارش نزدیک­تر است و می­تواند سخن جدّش را آنچنان که شنیده بیان نماید.

بر این اساس ابتدا مبارزة خود را به سخن و کلامِ ارزشمند پیامبر اکرم پایبند می­سازد که این هنر خطیبِ زبردستی است که هنر خطابه در او تجلّی می­کند.

محور دوم: دلایل ستمگری یزید

یزید ملعون به دلایل مختلفی در میان اجتماع و در طول تاریخ، ستمگر و مستبد شناخته شده است که در ذیل به آنها اشاره می­گردد:

مُرید شیطان و مخالف رحمان است.

سرچشمة فحشا و فساد است.

مانع اجرای حدود خداوند است. اگر کسی زنا، سرقت و یا تجاوز به ناموس مردم کند و حاکم، او را حدّ نزند، به مظلوم ظلم نموده است؛ چون زانی و سارق و متجاوز جرأت بیشتری پیدا می­کنند و به خود اجازة بیشتری را نسبت به تجاوزات بعدی می­دهند.

نسبت به غنائم و مالیات اسلامی بی­حرمتی می­کند.

در احکام الهی جابجایی شده است؛ حلال خدا حرام و حرام خدا حلال می­شود.

تمام این براهین پنجگانه أسناد تاریخی و روایتی دارد و وقتی به مکتب عامه و خاصه مراجعه می­شود، شواهد زیادی برای موارد مذکور می­یابید و نظرات همگام و برابری را با دیدگاه امام حسین در نزد محققین و تاریخ نویسان می­بینید.

دستور قتل عام توسط «بُسر بن أرطاه»[2]

یکی از صدها جنایت دلخراش بنی­امیه بیان می­شود تا معاویه را بیشتر بشناسیم:

«بُسر بن أرطاه» دژخیم خون­آشامی بود که معاویه دستور قتل عام شیعیان امیرمؤمنان علی را به وی داده بود. این خبیث در حجاز و یمن و سایر نقاط، خانه­های شیعیان را به آتش کشید و به صغیر و کبیر رحم نکرد و سی هزار نفر را کشت و جنایت و غارت را از حدّ گذراند.

بُسر بعد از آن همه کشتار، نزد معاویه آمد و گفت: «خدا را شکر ای امیرالمؤمنین! دشمنانت را در مسیر راه، در رفتن و در بازگشتن قتل عام کردم». معاویه گفت: بلکه خدا آنها را کشت نه تو!

چون کار حکومت براى معاویه استوار و پابرجا شد، بُسر را براى پى‏جویى و دستگیرى شیعیان علىّ­بن­ابى­طالب بسوى حجاز گسیل داشت. آن روزها عبید اللَّه بن عبّاس بن عبد المطّلب والى مکّه بود، بُسر بدنبال او گشت، ولى بر وى دست نیافت و با خبر شد که او داراى دو پسر بچه (به نام­هاى قثم و عبد الرّحمن) است، در جستجوى آن دو برآمد تا آنها را پیدا کرد و آن دو را از جایى که بودند گرفت و بیرون آورد و آن دو کودک دو زُلف پیچان مثل دو دانة مروارید در جلوی سر داشتند و آن سفّاک دستور داد تا آن دو را سر بریدند.

این خبر به مادرشان رسید که نزدیک بود جان از پیکرش بیرون رود.

بعدها روزى عبید اللَّه بن عبّاس و بُسر بن أرطاة هر دو نزد معاویه بودند، معاویه (اشاره به بُسر نموده و) به عبید اللَّه گفت: این پیرمرد، قاتل دو کودک را مى‏شناسى؟ بُسر گفت: بله، من قاتل آن دو هستم، حالا چه شده؟ عبید اللَّه گفت: اگر شمشیرى مى‏داشتم (پاسخت را مى‏دادم)! بُسر گفت: این شمشیرم را بگیر! و با دست به شمشیرش اشاره نمود. معاویه به تندى جلوی او را گرفت و گفت: اُف بر تو اى پیرمرد! چقدر احمقى! تو در برابر مردى که دو طفل او را کشته‏اى ایستاده و شمشیرت را باو مى‏دهى! گویا از (حقد و کینه‏اى که‏ در) دل­هاى بنى هاشم (علیه بنى­امیّه نهفته است) باخبر نیستى! بخدا سوگند اگر شمشیر به دست او دهى اوّل تو را مى‏کشد و دوّم مرا! عبید اللَّه گفت: بلکه بخدا سوگند! نخست تو را مى‏کشم و دوّم او را به قتل مى‏رسانم.

آنگاه ابن أبی الحدید می­گوید: افسر معاویه «بُسر» آنگونه در حجاز و یمن به دستور امیر و حاکم زمان جنایت می­کند و روزی دیگر فرزند معاویه، یزید به افسر خود «مسلم بن عقبه» دستور ویران کردن کعبه و آن همه جنایت را در مدینه

می­دهد که آن سال را «واقعه حره» نامیدند.[3]

در پایان این داستان شما را از عاقبت این ستمگر باخبر می­سازیم که چون خبر قتل دو کودک عبید الله بن عباس به امیرمؤمنان رسید، به غایت ملول شد و جزع شدید نمود و بُسر لعین را نفرین فرمود که: «بار خدایا! دین و عقل را از او سلب کن». تیر دعاى آن حضرت بر هدف اجابت آمده و عقل‏ و دین از بُسر ربوده شد. بعدها او در کوچه و بازار می­گشت و حرف­های بیهوده می­گفت و شمشیرى از چوب به دست نامبارکش می­گرفت و خیکى را پُر باد کرده در پیش خود می­گذاشت و این چوب را بر آن می­زد تا اینکه به جهنم پیوست‏.[4]

معاویه از دیدگاه «ابن أبی الحدید»

ابن أبی الحدید آنچه را که امام حسین در خطبة شریف خود می­فرمود را نسبت به معاویه نگاشته است و گفته که: کارهایی که با عدالت منافات دارد، او انجام می­داد، از قبیل پوشیدن لباس حریر در حالی که بر مردان حرام است و در ظروف طلا و نقره آب می­آشامید در حالی که طلا برای مردان حرام است.

روزی «ابو درداء» به او گفت: «پیامبر فرمود: هر کس در ظرف طلا و نقره چیزی بیاشامد، شکم او را پر از آتش می­کنند». معاویه گفت: فتوای من این است که آشامیدن در ظروف طلا عیبی ندارد.

«ابو درداء» گفت: آیا عذری برای معاویه باقی است؟ من از رسول خدا می­گویم و او رأی خود را بر رأی رسول خدا مقدم می­دارد!

معاویه اقامة حدود خدا را ترک می­کرد و «حجر بن عدی» و اصحابش را کُشت

و نسبت به «اباذر غفاری» صحابی پیامبر اکرم بی­احترامی کرد و به او

دشنام داد، بخاطر اینکه اباذر علیه­الرحمه او را قبول نداشت.

بعد از او در عهد خلافت یزید، فسق و فجور ترویج پیدا می­کند و آشامیدن خمر بطور آشکار انجام می­گیرد و با بوزینه­گان مأنوس بوده است و... .[5]

محور سوم: دعوت کتبی و حضوری

آنگاه امام بیعت کتبی و حضوری مردم کوفه نسبت به خودش را متذکر می­شود و آمدن خود را خودسرانه نمی­داند، بلکه قیام و حرکت او با موازین دقیقی صورت پذیرفته است:

یکی از آن موازین این است که با سلطان ظالم باید جنگید و برای نابودی ظلم باید کوشش نمود.

دیگر آنکه دین از بین رفته بود و برای احیای آن باید رنج و تعب را به جان خرید.

علاوه بر این دو صورت، اگر کسی به من بگوید که مردم حامیان ظالم هستند، می­گویم که این همه نامه­ها و مراسلات برای چه بوده است؟! قطعاً اگر مردم به خود واگذار شوند به سوی عدالت می­روند و رهبر عادل را انتخاب می­کنند.

اصول سه گانة امام حسین بهانه را از بهانه­جویان گرفت و دهن­ها را مُهر نمود و هیچ عذری پذیرفته نیست، یا باید بر دین باقی بماند و یا از دین رسول خدا خارج گردد و جنگ با پسر فاطمه را اختیار کند، چنانکه عدة زیادی از دین خارج گشته و با آن حضرت به نبرد پرداختند.

«ابی مخنف» تعداد نامه­ها را نمی­نویسد، ولی اینگونه می­گوید:

«وقتی خبر هلاکت معاویه به مردم کوفه رسید، از بیعت با یزید خوداری کردند، همگی جمع شدند و نامه­ای به امام حسین نوشتند: «وَ کتبُوا بِهَذَا المَعنَی کِتَاباً کَثِیرَةً»؛ نامه­های بسیار زیادی نوشتند که مضمون آنها چنین بود: بر ما نزول فرما، آنچه به نفع توست به نفع ما نیز هست و آنچه به ضرر توست به ضرر ماست. امید است که خداوند میان ما و شما بر هدایت و دین حق تمرکز دهد. بدان که لشکرها برای شما صف کشیده و بر نهرهای ریزان و چشمه­های جاری وارد می­شوی، اگر خودت نمی­آیی، یکی از اهل بیت خودت را بفرست که میان ما به حکم الهی و سنت رسول خدا حکم نماید».[6]

«مسعودی» می­نویسد:

«بعد از هلاکت معاویه، اهل کوفه به امام حسین نامه نوشتند که ما بخاطر بیعت با تو، جانمان را از بیعت با دیگران منع کردیم و در راه تو فدا می­شویم. ما به نماز جمعه و جماعتی که به فرمان تو امام جماعت آن انتخاب نشده، شرکت نمی­کنیم. امام مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد و در هنگام ورود مسلم به کوفه، طبق نقل برخی 12هزار نفر بیعت کردند و طبق نقل دیگری 18هزار نفر بیعت کردند».[7]

مرحوم علامه مجلسی از مرحوم سید مرتضی چنین حکایت می­کند:

«در نوبت­های گوناگون، سفیرهایی بین امام حسین و کوفه ردّ و بدل گردید که قریب به دوازده هزار نامه می­شد. در یک مرحله ششصد نامه فرستاده شده بود که همگی از حسین بن علی دعوت کردند تا از مدینه به کوفه بیاید و مضمون نامه­ها نیز بیعت با آن امام هُمام بوده است».[8]

محور چهارم: حمایت از محرومان

امام ضمن اینکه حمایت از دین را سرلوحة قیام خود قرار می­دهد، دفاع از طبقة ضعیف و مستضعف را لازم می­داند و لذا می­فرماید:

«نفس و جان من و اهل و خانواده­­ام، با جان شما مردم و خانوادة شما انسان­های بی­آلایش، در راستای نبرد با طاغوت و طاغوتیان برابر است و ما همه مسلمان هستیم و باید فداکاری و ایثارمان بر یک هدف جهت­گیری شود و در شکل­گیری مبارزه، همة ما برابر هستیم».[9]

همة ما می­دانیم که جان امام با هیچ نفوسی قابل قیاس نیست، زیرا اگر روزی امر دائر شود بین اینکه امام را بکشیم یا غیر امام را و چاره­ای جز قتل نداشته باشیم؛ زیرا از طرف ظالم مجبور به این کشتن هستیم، باید جان غیر امام را گرفت تا جان امام سالم بماند.

این نظریة فقهی مطابق با فتوای اجماع فقها است، ولی با توجه به اهمیت حفظ جان امام، خود حضرت به خاطر حمایت از اسلام و آزادگی مردم از ظلم و ستمِ یزید و اعوان یزید، می­فرماید: جان من با جان شما برابر است، اگر شما فداکاری کنید و جان خود را در راه خدا ایثار کنید، بی­شک امام شما نیز در راه احیای اوامر الهی جان خود را به آرزوی ملاقات با خدا در کفّة ترازوی حقیقت می­گذارد.

همچنین خانوادة خود را با خانوادة شما فرقی نمی­دهد و آنان را نیز اگر لازم باشد به کشتن می­دهد، همانطور که جوان رشید خود حضرت علی­اکبر را پیشاپیش بنی­هاشمیان به میدان فرستاد و صورت جوانش را بر خاک غلطان دید و یا طفل صغیر و شیرخوارش را در جلوی چشمانش به شهادت رساندند.


 

 

 



[1]. تاریخ طبری، ج7، ص300؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص280؛ خوارزمی، ج1، ص234؛ مقتل الحسین، مقرم، ص185.

[2]. بسر بن‏ ارطاة از فرماندهان خونریز و سفّاک معاویه بود که به کسى رحم نمى‏کرد، به کاروان حاجیان خانه خدا حمله کرد، هر جا شیعیان امام على علیه السّلام را مى‏یافت مى‏کشت، به شهر یمن حمله برد و کودکان ابن عبّاس را سر برید و سرانجام دیوانه شد و مُرد.

[3]. شرح نهج البلاغه، داستان از ص4 تا ص18 بطور مفصل ثبت شده است و لیکن بطور فشرده و خلاصه قسمتی از آنرا در اینجا آورده­ایم.

[4]. شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج2، ص18.

[5]. ابن ابی الحدید، ج5، ص130.

[6]. مقتل ابی مخنف، ص43.

[7]. بحار، ج44، ص334.

[8]. مروج الذهب، ج3، ص64.

[9]. نفسی مع انفسکم و اهلی مع اهلکم.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۶
محمدعلی میری

نظرات  (۱)

۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۴:۳۶ سیّد محمّد جعاوله
پست خوبی بود
متشکرم.
پاسخ:
ممنونم...
سپاس از حضورتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">