جنگ مرکز آزمایش انسان ها
بیست و دوم: جنگ مرکز آزمایش انسانها
موضوعاتی که پیرامون «امتحان از دیدگاه قرآن و سنت» مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته، بسیار است؛ لکن در میان عناوین آزمایش، آنچه که با کلام حسین بن علی مناسب است عنوانِ «ابزار آزمایش خداوند» میباشد. بر این اساس تحت این موضوع، کلام شریف حضرت را بررسی میکنیم:
بیست و دوم: جنگ مرکز آزمایش انسانها
موضوعاتی که پیرامون «امتحان از دیدگاه قرآن و سنت» مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته، بسیار است؛ لکن در میان عناوین آزمایش، آنچه که با کلام حسین بن علی مناسب است عنوانِ «ابزار آزمایش خداوند» میباشد. بر این اساس تحت این موضوع، کلام شریف حضرت را بررسی میکنیم:
لازم است قبل از طرح مسألة «ابزار آزمایش»، ابزاری را که در قرآن کریم به عنوان وسیلة آزمایش خداوند معرفی شده، بیان کنیم تا بطور اجمال جایگاه این بحث در آیات خداوند تبارک و تعالی دانسته گردد، آنگاه با ذهنی باز به سراغ کلام امام برویم.
قرآن مواردی را بیان میکند:
1.زینت
«إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»؛[1] ما آنچه را روی زمین است، به عنوان زینت برای ارض قرار دادیم تا بندگان الهی را به نیکوترین عمل بیازماییم.
مرحوم علامه مجلسی میفرماید: «خداوند متعال بندگانش را بوسیلة صنایع زیبا امتحان میکند تا مقدار شکری که در عبد وجود دارد را به بوتة آزمایش بگذارد».[2]
2.خیر و شرّ
«وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً»؛[3] با ایجاد بدی و خوبی به عنوان آزمایش، شما
را میآزماییم.
از امام صادق نقل گردیده که امیرمؤمنان بیمار شد و جمعی به عیادت حضرت رفتند. هنگام احوالپرسی از حضرت پرسیدند: «چگونه صبح نمودید؟». حضرت فرمودند: همراه با شرّ به صبح آوردم. مردم که توقع اینگونه پاسخ را از الگوی بشریت نداشتند با تعجب گفتند: مانند شما اینطور جواب میدهد؟!
حضرت فرمود: «خداوند میفرماید ما شما را بوسیله شرّ آزمایش میکنیم. منظور از خیر، سلامتی و ثروتمندی است و مراد از شرّ، بیماری و فقر است و این دو برای آزمایش انسانهاست».[4]
3.آزمایش خداوند به انواع مشکلات
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین»؛[5] شما را به چند چیز آزمایش میکنیم: ترس، گرسنگی، کمبود ثروت، گرفتن جان و آفات در زراعت و به صبر کنندگان بشارت ده.
4.جنگ یکی از ابزار آزمایش خداوند
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ»؛[6] ما شما را میآزماییم تا مجاهدین و جنگجویان از میان شما و صابرین را بدانیم.
مرحوم طبرسی میفرماید: آزمایش دارای دو جهت است:
آشکار نمودن عملهای ممتحن در طول ایام که چگونه با برنامه گذرانده است؛ این نوع امتحان بر خدا شایسته نیست.
صبر بشر در برابر آزمایش مشخص گردد تا بتوان او را مورد عنایت بیشتر قرار داد؛ این را میتوان در امتحان الهی پیاده نمود».[7]
بنابراین معیار دانستن خداوند به معنای رفع جهل نیست، همچون معلم که از دانش آموز امتحان میگیرد؛ بلکه امتحان خداوند این است که از استعداد، قوّه را به فعل برساند که همان تکمیل بشر است. خداوند به وسیلة بلاها و گرفتاریها امتحان میکند تا رشد تکاملی او عرضه گردد و لیاقت هر شخصی نشان داده شود. چه بسا انسان به عملکرد خود مغرور میشود، ولی با بکارگیری ابزار امتحان، آدمی مورد سنجش قرار میگیرد و به بسیاری از حقائق دست مییابد.
سخنان امام حسین دربارة آزمایش بندگان
امام حسین هنگامی که وارد کربلا گردید، پس از اندک توقفی خطبهای را ایراد فرمود که ابتدای این خطبه در بحثهای قبل بیان شد، آن قسمت از خطبه که مورد استشهاد است در ذیل ذکر میشود:
«فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَ الدَّیَّانُونَ»؛[8] مردم وقتی در بوتة آزمایش قرار گرفتند، دینداران کم خواهند بود.
کلمة «بَلَاءِ» چنانچه در آیات نیز به معنای امتحان آمده است، در این کلام شریف با توجه به مسئلة جنگ و پیشامدهای عاشورا، ایجاب میکند که به معنای آزمایش باشد. انسانهای بسیاری هستند که دین در زندگیشان اگر رفاه ببار آورد همیشه خوشحالند، ولی اگر امور زندگی آنان مختل گردد، گرچه به عنوان برتری دین مطرح گردد، باز نگران واردشدن اختلال در آرامش خود میباشند و تا آنجایی که برایشان ممکن باشد، شانه خالی میکنند تا این بیماری مهلک دامنگیر آنها نشود.
این افراد، فداکاری و جانبازی را با فصیحترین بیان در میان جامعه بازگو میکنند، ولی در صحنهای که عملاً باید جانبازی کنند، از آن میگریزند. اینان از نظر اسلام، دینداران واقعی نیستند و باید در محضر الهی پاسخ دهند، خصوصاً آنجایی که با کلام امام مخالفت و از فرمان ولایت سرپیچی کنند، سخت در کیفر الهی قرار میگیرند.[9]
کلام امام علی دربارة آزمایش الهی
امیر مؤمنان پس از آنکه وصف مجاهدین را بیان میکند، هجوم لشکر اسلام را به عنوان امتحان خداوند سبحان میداند و خطاب به اهل بصره که از فرمان ولی امر مسلمین تخلّف میکنند و درصدد کارشکنی بر علیه برنامههای دولت اسلامی هستند، میفرماید:
«وَ سَیُبْتَلَى أَهْلُکِ بِالْمَوْتِ الْأَحْمَرِ وَ الْجُوعِ الْأَغْبَر»؛[10] بزودی مردم بصره با کشته شدن به توسط شمشیرهای برّندة مجاهدین اسلام و قحطی و گرسنگی آزمایش میشوند.
«الْمَوْتِ الْأَحْمَرِ»؛ مرگ سرخ، کشته شدن با شمشیر است که در بعضی از روایات، کنایه از شهادت آمده است، ولی در این خطبه، کشته شدگانی که به توسط حملات غرورآفرین مجاهدان اسلام به قتل میرسند، اراده شده است.
منظور از «الْجُوعِ الْأَغْبَر» گرسنگی است که در اثر قحطسالی پدید میآید، زیرا شخص گرسنه، آسمان را دودی و غبارآلود میبیند، حقیقت اشیاء را درک میکند، ولی در اثر گرسنگی شدید، همه چیز در نظر او تاریک و ظلمانی است، چنانچه در حق حسین بن علی از امام صادق در مقاتل نقل گردیده که جدّم حسین در اثر غلبة تشنگی، آسمان را دود مینگریست.
بنابراین جنگ، صحنة غربال نمودن انسانهاست تا سالم از ناسالم و کامل از
ناقص جدا گردد و همه نسبت به خویش آگاهی پیدا کنند و غرور در عبودیت کاهش یابد تا دسترسی به حقیقت پیدا کنند.
«جهاد» نامی است وحشت انگیز، چون زندگی و ادامة حیات هر فردی بستگی به شرکت در جهاد دارد و از آنجایی که میداند بازگشت از میدان جنگ و ادامة زندگی نزد زن و فرزندانش قابل حدس و گمان نیست و گمان مرگ و کشته شدن ترجیح بیشتری دارد، از نام جهاد بیم دارد. هنگامی که بوق رفتن به میدان مبارزه را شنید، به دسیسههای مختلفی چنگ میزند تا اینکه از این ورطه رهایی یابد، بر این منوال است که میفهمیم جهاد به عنوان ابزار امتحان خداوند قرار گرفته است.
قرآن کریم نیز امتیاز بین صف منافقان و مؤمنان را، آیة جهاد میداند که میدان جهاد را برای «مؤمنان» مرکز اظهار عشق به خدا، جایگاه شرف و فضیلت، محل شکوفایی استعدادها، زمینة پایداری و مقاومت و پیروزی میداند و در چنین میدانی ترس برای آنان معنی ندارد؛ اما برای «منافقان» میدان مرگ و نابودی و بدبختی است و مرکزی برای جدایی از لذائذ دنیاست. او صحنة جهاد را تاریک و ظلمانی مینگرد، لذا خود را با آیندة وحشتناک و بیمناک مواجه میبیند: «فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ وَ ذُکِرَ فیهَا الْقِتالُ رَأَیْتَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ»؛[11] همین که سورهاى محکم نازل شد و در آن دستور قتال آمد، آنهایى که در دل بیمارى دارند، آن چنان به تو نگاه مىکنند و خیره مىشوند که محتضر دم مرگ به اطرافیان خود خیره مىشود و باید هم چنین نظر کنند.
منظور از «سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ» آن سورههایی است که مسألة جهاد را بیان میکنند؛
چون آیات جهاد معمولاً از قاطعیت فوقالعادهای برخوردار بوده و تناسب بیشتری
با مفهوم این واژه دارد، اما منحصر به آن نیست.[12]
در همین زمینه به چند مورد اشاره میشود:
علی افتخار اسلام در جنگ خیبر
در جنگ خیبر طبق تاریخ اهل سنت و امامیه، «حضرت علی» به عنوان پرچمی در اسلام و جنگجوی حقیقی و مدافع واقعی قرآن و رسالت مطرح میشود؛ ولی «ابابکر و عمر» به عنوان افراد فراری از جنگ خوانده میشوند. این مرکز، امتحان خوبی بوده برای شناختن آن دو نفر که از تقدّس و حمایت از دین بسیار سخن میگفتند.
رسول گرامی اسلام پرچم جنگ را به دست «ابابکر» سپرد و در حالی که آن اَلَم به رنگ سفید بود، او را راهی به جبهه نمود. ابابکر وقتی با مشکلات و دشواریهای عمیق جنگ مواجه شد فرار کرد و از جنگ گریخت.
آنگاه پرچم را به دست «عمر بن خطاب» داد و او را روانة جبهه کرد، او نیز نتوانست با یهودیان بجنگد و از صحنة جنگ عقب نشینی کرد.
سپس رسول اکرم فرمودند: «لَأَدْفَعَنَّ الرَّایَةَ غَداً إِلَى رَجُلٍ یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، لَیْسَ بِجَبَانٍ وَ لَا فَرَّارٍ وَ لَا یَرْجِعُ حَتَّى یَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى یَدَیْهِ خَیْبَراً»؛ فردا پرچم را بدست مردی میسپارم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند، خداوند پیروزی را با افتخار به او منسوب میکند و او هیچگاه از جنگ فرار نمیکند.
آنگاه «علی» را خواست. گفتند که او مریض است و به درد چشم مبتلا است. پیامبر آب دهان مبارک خود را در چشم علی ریخت، سپس فرمود: «خُذْ هَذِهِ الرَّایَةَ فَامْضِ بِهَا حَتَّى یَفْتَحَ اللَّهُ عَلَیْک»؛ برخیز این پرچم را
برگیر و بر لشکر خیبری حمله کن که خداوند پیروزی را بدست تو قرار داده است.
«إِیاس بن سَلَمه» میگوید: او در حالی پرچم را گرفت که نفسهای عمیق میکشید و هرولهکنان حرکت میکرد (یعنی دویدنی که با سرعت نباشد). پرچم را در میان جنگ کنار دیوار خیبر نصب کرد، شخص یهودی که نگهبان خیبر بود او را از بالای دیوار قلعه دید و گفت: چه کسی هستی؟ فرمود: من علی بن ابیطالب هستم. یهودی گفت: «عَلَوْتُمْ حِصْنَنَا وَ مَا أَنْزَلَ عَلَى مُوسَى أَوْ کَمَا قَالَ فَمَا رَجَعَ حَتَّى فَتَحَ اللَّهُ عَلَى یَدَیْهِ»؛[13] شما یهودیان شکست خوردید، سوگند به آنچه که بر موسی نازل گردیده، چیزی نگذشت تا اینکه خداوند او را پیروز نمود.
بنا به نقل بعضی از محققین، هنگامی که پیامبر پرچم را به دست علی داد، فرمود: علی جان! یهودیان در کتاب خود خواندهاند کسی که کاخ قدرت آنان را نابود میگرداند نامش «ایلیا» است، آنگاه که آنان را ملاقات کردی، بگو که نام من علی است، بطور حتم شکست خواهند خورد.[14]
بر این اساس بود که این یهودی وقتی نام علی را شنید، برگشت و گفت: یهودیان مغلوب هستند و اسلام فاتح خواهد بود، بخاطر آنچه که بر موسی نازل گردیده است.
معرفی دینفروشان در عصر امام حسین
با مرگ معاویه، عامل فساد ریشهکن شد و مردم طعم آزادی را چشیدند، ناگاه جانشینیِ ولد ناخلف او به گوش مسلمین جهان رسید، به گونهای که عراق، مدینه و بسیاری از شهرهای اسلامی با شنیدن خلافت یزید بن معاویه به تکاپو افتادند. بر این منوال بود که هر کسی بر انتخاب فرد اصلح، شخصی را علامتگذاری میکرد. اولین شخصی که نزد همگان شایستگی حکومت بر مردم را داشت، حسین بن علی بود. از اینرو از هر طرف به امام نامه نوشته بودند که از عراق بیشترین نامه ارسال شده بود.
از آن طرف دشمن ستمگر که فروپاشی حکومت بنیامیه را احساس میکرد، به فکر چارهجویی افتاد و از راهها و حیلههای متفاوت در جهت ممانعت از رسیدن زمام امور بدست مبارک امام حسین استفاده میکردند، تا اینکه دسیسههای دشمن توانست بر افکار چهرههای دوروی مردم عراق فائق آید و صحنة دعوت به خلافت امام منجر به جنگ نافرجامی شود.
بنابراین بر کسانی که مرید امام حسین هستند لازم است که افراد دینفروش را بشناسند و از تکرار تاریخ در جامعة خود بر حذر باشند؛ خصوصاً عصری که انقلاب اسلامی در میان توطئههای دنیا تنهاست و فقط از حمایتهای الهی برخوردار است.
اینک بعضی از چهرههای دینفروشِ تاریخ را معرفی میکنیم تا حقائق بوضوح دیده شده و برای جامعة ملی ما آگاهی ایجاد گردد:
1.«عبدالله بن زبیر»
او چهرهای زاهدانه داشت و از اظهار به روزه و نماز در جهت فریب دادن دیگران دریغ نداشت، تا آنجا که در قالب نشان دادن به پاکدامنی، بعضی از مورّخین و محقّقین را واداشت که دربارة او قضاوتهای مضحکانهای بکنند.
«غزالی» مینویسد: «عبدالله بن زبیر با تقواترین و بنیادیترین فرد در اسلام بود، چه رسد به اینکه به کارهای زشت و ضدّ شخصیت انسانی دست بزند!».[15]
امیرمؤمنان پیرامون نفاق درونی در لباس ایمان و تقوا میفرماید: «یُنصَبُ
حِبَالَةُ الدِّین لإِصطِیَادِ الدُّنیَا»؛[16] خود را در دام دین میانداخت تا از رسیدن به دنیا محروم نماند.
عبدالله بن زبیر گاه دو روز متوالى و گاه هر دو روز یک بار نزد امام حسین مىآمد، وى فهمیده بود تا زمانى که حسین در این شهر (مکه) باشد مردم حجاز از او (عبد الله بن زبیر) پیروى نکرده و هرگز با او بیعت نخواهند کرد، چرا که حسین در دیدگانشان بزرگوارتر و فرمانش در میانشان نافذتر از فرمان اوست. لذا خود را به آن حضرت نزدیک مىکرد و مىخواست امام را از مکه دور کند.
روزى به امام حسین گفت: نمىدانم چرا ما این قوم (بنى امیه) را رها کرده و از پرخاش به سوى آنان دست کشیدهایم، در حالى که ما فرزندان مهاجرین و والیان امر خلافت هستیم نه آنها! به من خبر بده چه مىخواهى بکنى؟
امام حسین فرمود: «و اللّه! پیش خود گفتم به کوفه بروم، شیعیانم در کوفه همراه اشراف کوفى برایم نامه نوشتهاند، از خدا طلب خیر مىکنم».
عبدالله بن زبیر گفت: اگر من در کوفه پیروانى مثل پیروان شما داشتم از آنجا صرف نظر نمىکردم! سپس ترسید که امام او را متهم کند که مىخواهد آن حضرت را از مکه دور نموده و آنگاه براى خود در مکه مقام و قدرتى به هم بزند، لذا گفت: البته اگر در حجاز هم اقامت کنى و نقشهات را اینجا عملى نمایى با تو مخالفت نخواهد شد ان شاء الله! سپس از نزد امام خارج شد. [17]
با توجه به اینکه شخصیتهای دینی مدینه جهت دلسوزی، امام را از رفتن به کوفه منع میکردند، ولی عبدالله بن زبیر به خاطر رسیدن به طعمهایی که اراده کرده بود، میخواهد امام را از شهر بیرون کند و وقتی مانع برطرف شد، به نتیجة حرفهای خویش برسد.
«ابن عباس» به وی گفت: ای پسر زیبر! چشمت روشن باد که حسین به سوی عراق میرود و حجاز را برای تو آزاد میگذارد (تا میدان تاخت و تاز تو باشد!).
2.«شیث بن ربعی»
چهرة مقدس مآبانة او اینقدر قوی بود که حتی عدهای از محقّقین درصدد توجیه بعضی از خلافکاریهای او شدهاند و او را سزاوار لعن نمیدانند. آنچه را که نزد همه مورّخین مسلّم است، مؤذن بودن او است. او دارای مسجدی بود که در آنجا خود را در زمرة یکی از بندگان خالص خدا جلوه داده بود.
او به اتّفاق «حجّار بن أبجر»، «یزید بن حارث بن یزید بن رویم»، «عزرة بن قیس»، «عمرو بن حجاج زبیدى» و «محمد بن عمر تمیمى»[18] به امام نامهای نوشتند که: «باغ و بستان سبز شده، میوهها رسیده، نهرها لبریز گردیده است، لذا اگر مایلى به سپاهى که برایت ترتیب یافته بپیوند. و السلام علیک».[19]
با توجه به این نامه که بسیار پرهیجان و حاکی از عشق درونی آنها نسبت به خاندان رسول میباشد، اما روز عاشورا همگی در صف مخالفین بودهاند و بر علیه امام زمانشان و یارانش جنگیدند.
در یکی از ارشاداتی که امام بر لشکریان عمر بن سعد داشت، نویسندگان این نامهها را صدا زد و نامه را برای آنان تلاوت کرد و فرمود: ای شبث بن ربعی و ای حجار و ای قیس و ای یزید بن حارث! مگر شما به من ننوشتید که میوههای
باغتان رسیده؟ آنان گفتند که ما این نامه را ننوشتیم!
امام فرمود: منزّه است خدا! ولی سوگند بخدا! شما این نامه را نوشتید.
نفاق و دورویی سراسر اسلامشناسان آنروز را گرفته بود، ولی چه کنیم که فرصت اندک است و صفحات را وسعت آن نیست تا بعضی از گفتنیها ثبت شود تا آیندگان در خواب غفلت نمانند و از تحوّلات سیاسی در اسلام آگاه باشند؛ زیرا در فرهنگ اسلام با انواع رذائل و پستیها مخالفت میشود. هیچ حزبی و مکتبی به اندازة اسلام در تربیت بسیاری از شئونات توصیه نمیکند؛ ولی میبینیم که این گونه سفارشات بجای اینکه مؤثر واقع شود، دامنگیر جامعة مسلمین میشود، تا جایی که امام را از فاسق تشخیص نمیدهند و مطامع دنیوی دیدهگان دلشان را کور کرده است.
اگر واقعه و جنگ عاشورا نمیبود، این چهرهها برای آیندهگان مجهول میماند و همچنان آنان را از انسانهای متکامل به حساب میآوردیم. واقعاً صحنة عاشورا صفِ متدیّنین و منافقین را از هم جدا نمود. کلاس نمرات و امتحانات برگزار شد و عدهای حائز نمرة صفر و برخی هم با نمرة عالی قبول شدند.
براستی جملة شریف حضرت که فرمود: «قَلَّ الدَّیَّانُون»، مصداق بارزش همین دو فرد مذکور و جریان خیبر است که گذشت. خیلیها داد سخن سر میدهند و از اسلام ناب حرف میزنند، اما آنها را در عمل، مخالف گفتههای خودشان میبینیم.
3.سران بصره
امام حسین نامهای به چند تن از بزرگان بصره نوشته بود که اسامی آنها عبارتند از:
مالک بن مسمع بکری
یزید بن مسعود
منذر بن جارود
أحنف بن قیس
مسعود بن عمرو
قیس بن هیثم
عمر بن عبیدالله بن معمر[20]
امام از همة اینان طلب یاری نمود، ولی تنها فردی که به جواب امام پاسخ مثبت داد «یزید بن مسعود» بود که طائفة بنیتمیم و بنیحنظله و بنیسعد را جمع کرد و آنگاه رو به بنیتمیم کرده و گفت «من شما را برای کار مهمی گرد آوردم و میخواهم با شما در این باره مشورت کرده و از شما کمک بگیرم».
سپس ماجرای نامة امام حسین را بیان نمود و آل امیه را مذمّت کرد و در پاسخ امام نامهای نوشتند که فرصت نقل آن نیست که آن نامه در روز عاشورا آن ساعتی که امام تنها شده بود و تمام یاران را از دست داده بود، به دست حضرت رسید.
اما «أحنف بن قیس» در پاسخ نامة امام نوشت: صبر کن که وعدة خدا حق است و آنها که یقین ندارند تو را به سبکسری وا ندارند!
«ابن قتیبه» مینویسد: أحنف بن قیس در پاسخ نوشت: ما خاندان ابو الحسن را آزمایش کردهایم که اینها سیاست، حکومت و جمع مال و نقشة جنگی را دارا نیستند!
داستان دینفروشی «أحنف بن قیس»
«أحنف بن قیس» به همراه «حارثه بن قدامه» و «خباب بن یزید» به دربار معاویه رفتند و پس از سخنانی که میان او و معاویه ردّ و بدل شد، معاویه دستور داد که به أحنف پنجاه هزار درهم بدهند و به هر یک از همراهان او نیز مبلغی بدهند و چون نوبت به «حباب بن یزید» رسید، معاویه دستور داد که به او سی هزار درهم بدهند، در صورتی که أحنف هوادار علویان ولی حباب هواردار امویان بود!
حباب که این ماجرا را مطلع شد، ناراحت شد، به نزد معاویه رفت و گفت: به أحنف با اینکه از هواخوهان علویان است پنجاه درهم میدهی و مرا با اینکه طرفدار شما هستم سی هزار درهم؟
معاویه به او گفت: ای حباب! من به وسیلة این پول دین او را خریدم! حباب گفت: دین مرا هم میخری؟ معاویه که چنان دید، دستور داد به او نیز پنجاه هزار درهم بدهند. یک هفته از این ماجرا نگذشت که حباب مُرد و عین آن مال را به خزانة معاویه بازگرداندند.[21]
[1]. سوره کهف، آیه7.
[2]. بحارالانوار، ج67، ص201.
[3]. سوره انبیاء، آیه35.
[4]. بحارالانوار، ج5، ص213.
[5]. سوره بقره، آیه155.
[6]. سوره محمد، آیه31.
[7]. تفسیر مجمع البیان، ج1، ص201.
[8]. تحف العقول، ص174.
[9]. تحف العقول، ص174.
[10]. نهج البلاغه (فیض الاسلام)، خطبه101.
[11]. سوره محمد، آیه20.
[12]. اقتباس از تفسیر نمونه، ج21، ص463.
[13] . بحارالانوار (ط – بیروت)، ج21، ص16.
[14] . أمالی (للصدوق)، ص563.
[15]. معالم الحق، ص131.
[16]. شرح ابن ابی الحدید، ج7، ص24، از طبع20 جلدی.
[17]. تاریخ کامل ابن اثیر، ج4، ص 38.
[18] . که همگى از سران و یاران آل ابى سفیان و بنى امیه در کوفه بودند.
[19] . تاریخ طبرى، ج5، ص352و353؛ رک: تذکرة الخواص، ص243و244، با کمى تغییر؛ رک: ارشاد شیخ مفید، ج2، ص36 تا 38.
[20] . تاریخ طبری، ج5، ص357.
[21]. قاموس الرجال، ج1، ص452؛ زندگانی امام حسین، ص238.
- ۹۶/۰۸/۱۲