معرفت نویس

ارائه مطالب مذهبی و علمی(مهدویت، کلام، فلسفه و...)

معرفت نویس

ارائه مطالب مذهبی و علمی(مهدویت، کلام، فلسفه و...)

عاشورا و درس وفاداری به هدف

دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ق.ظ

درس های از عاشورا

هجدهم: عاشورا و درس وفاداری به هدف

در منابع اسلامی سخن از وفای به عهد فراوان وارد شده است. قیام عاشورا درس وفاداری و وفای به عهد و پیمان است. در حالی که کوفیان بعد از دعوت امام حسین (ع) به کوفه، با روی گردانی از ایشان عهد و پیمان خود را شکستند، سالار شهیدان و یاران با وفایش در جایگاه ها و شرائط مختلف درس آزادی و پیمان داری را به بشریت دادند.

درس های از عاشورا

هجدهم: عاشورا و درس وفاداری به هدف

قافلة حسین بن علی به منزل «عذیب الهجانات»[1] رسیدند و با لشکریان ابن زیاد به فرماندهی حرّ مواجه شدند. ناگاه چهار نفر به نام­های «عمر بن خالد صیداوی»، «سعد غلام او»، «مجمع بن عبدالله عائذی» و «نافع بن هلال» با راهنمایی «طرماح بن عدی» که به عنوان کمک و یاری امام خودشان از کوفه خارج شده بودند، نزد امام رسیدند. هنگامی که روبروی حضرت قرار گرفتند این اشعار حماسی را که حاوی از عشق و علاقة آنان به دیدار معشوق بود خواندند:

یَا نَاقَتِی‏ لَا تَذْعَرِی مِنْ زَجْرٍ

 

وَ شَمِّرِی قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ

هان ای شترم! ناراحت نباش به خاطر شتابی که بر تو وارد می­سازم، چون می­خواهم قبل از سپیدة صبح مرا برسانی.

بِخَیْرِ رُکْبَانٍ وَ خَیْرِ سَفْرٍ

 

حَتَّى تَحَلَّیْ بِکَرِیمِ الْقَدْرِ

بهترین سوار و بهترین مسافرت را به والاترین مرد روزگار برسانی.

بِمَاجِدِ الْجِدِّ رَحِیبِ الصَّدْرِ

 

أَبَانَهُ اللَّهُ لِخَیْرِ أَمْرٍ

آن مرد آقاست و آزاد مرد است و دارای سعة صدر است که خداوند او را برای بهترین کار رسانده است.

ثَمَّةَ أَبْقَاهُ بَقَاءَ الدَّهْر

خداوند او را تا ادامة حیات روزگار نگه بدارد.

امام حسین فرمود: به خدا قسم! امیدوارم که آنچه خداوند برایمان در نظر گرفته،‏ خیر باشد، چه کشته شویم و چه به پیروزى برسیم!

در این هنگام حرّ بن یزید جلو آمد و گفت: این چند نفر کوفى جزو کسانى نیستند

که با شما آمده‏اند، لذا من باید آنها را دستگیر کرده یا بازگردانم.

امام حسین فرمود: همانگونه که از خودم دفاع مى‏کنم از ایشان نیز دفاع خواهم کرد، اینها انصار و یاران من هستند، تو قول داده‏اى تا زمانى که نامة ابن زیاد برسد هیچ تعرّضى به من نکنى!

حرّ گفت: بله، ولى اینها با شما نیامده‏اند. حضرت فرمود: آنها یاران من هستند و به منزلة کسانى هستند که با من آمده‏اند. حال اگر به عقدى که بین من و تو بوده، پایبند بمانى، مشکلی نخواهیم داشت‏، وگرنه با تو خواهم جنگید! حرّ وقتى این سخن را شنید، آنها را رها کرد.

سپس امام به آن چهار نفر فرمود: از مردم پشت سرتان، کوفه، به من خبر دهید! «مجمّع بن عبدالله عائذى» گفت: به اشراف مردم رشوة کلانى داده شده و کیسه‏هایشان پُر گردیده تا دلشان را بدست آورده و کاملاً خیرخواه و دلدادة آنها شوند و لذا آنها بر علیه شما یک‏دست شده‏اند؛ اما بقیة مردم دل­هایشان به سوى شما تمایل دارد، ولى شمشیرهایشان فردا بر علیه شما برهنه خواهد گردید.

پیمان امام حسین با مردم

حضرت در ادامة گفتگو با آن چهار نفر، فرمودند: به من بگویید که آیا فرستاده‏ام نزد شما آمد؟ گفتند: چه کسى بود؟ فرمود: «قیس بن مسهر صیداوى»! گفتند: بله، «حصین بن تمیم» او را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد به وى دستور داد تا شما و پدرتان را لعنت کند؛ ولى او بر شما و پدرتان درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعن کرد و مردم را به یارى شما خواند و آمدنتان را به آنها خبر داد. از این­رو ابن زیاد دستور داد او را از بالاى قصر به زمین انداختند.

امام نتوانست خوددارى کند و در حالى که اشک از دیدگانش سرازیر شده بود، این آیه را قرائت نمود: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلا»؛[2] از میان مؤمنین مردانى هستند که بر سر پیمانى که با خدا بسته‏اند راست و درست رفتار کرده‏اند و برخى از آنان کسانى هستند که به عهد خویش وفا کرده [به شهادت رسیده­اند‏] و برخى دیگر کسانى هستند که در انتظار [شهادت نشسته‏] اند و هیچ تغییرى در عهد خویش نداده‏اند. خداوندا! براى ما و آنها بهشت را کرامت فرما و ما و آنان را در جایگاه رحمت و پاداش ذخیره ‏شده مرغوب خویش جمع بفرما.[3]

سپس «طرمّاح بن عدى» نزدیک امام آمد و گفت: والله! هر چه فکر مى‏کنم کسى را با شما نمى‏بینم (چندان یارى ندارید)، اگر غیر از همین سپاه حرّ که ملازم شما هستند کسان دیگرى به جنگ شما نیایند، باز هم از پس شما بر مى‏آیند. یک روز قبل از بیرون آمدنم از کوفه، نظرى به پشت کوفه انداختم، آن قدر جمعیت آنجا جمع شده بودند که تاکنون چشمانم جمعیتى بیش از آنها را در یک جا ندیده بود، در موردشان پرس‏وجو کردم، گفتند: گرد آمده‏اند تا از آنان سان دیده شود و بعد به سوى حسین فرستاده شوند.

از این­رو از شما مى‏خواهم که اگر براى شما ممکن است به اندازة یک وجب هم به طرفشان نروى! اگر صلاح مى‏دانى جایى برو که خداوند در آنجا شما را محفوظ نگه دارد تا بدین وسیله قدرى درنگ کنى و ببینى نظرت چه مى‏شود و برایت روشن شود که چه باید بکنى؟ بیایید تا شما را در پناه کوهمان که «أجأ» نامیده مى‏شود قرار دهم و خودم مى‏آیم و شما را به آن روستا مى‏رسانم.[4]

امام حسین فرمود: خدا به تو و قومت جزاى خیر بدهد: «إِنَّ بَینَنَا وَ بَینَ القَومِ عَهداً وَ مِیثَاقاً وَ لَسنَا نَقدِرُ عَلَی الإِنصِرَافِ حَتَّی تَتَصَرِّفُ بِنَاوبهم الأُمُور فِی عَاقِبَة»؛ بین ما و این قوم (اصحاب حرّ) قراریست که با توجه به آن،

بازگشت برایمان دشوار است، نمى‏دانیم کار ما و اینها در نهایت به کجا مى‏انجامد؟!

طرمّاح بن عدى مى‏گوید: با حسین وداع کردم و به او گفتم: خداوند شرّ جنّ و إنس را از شما دفع کند. آنگاه طرماح اجازه گرفت تا آذوقه را به فرزندانش در کوفه برساند، سپس برگردد و از اهداف امام دفاع کند. وقتی طرماح به کوفه رفت و آذوقه را تحویل داد و با زن و فرزندانش خداحافظی نمود، در راه برگشت، وقتی به منزل «عذیب» رسید، خبر شهادت امام را شنید.[5]

دو رکن اخلاقی و اعتقادی در کلام امام حسین

لبة تیز سخن امام دو رکن اخلاقی و اعتقادی است که پشتوانة رهبری و تدوین سیاست­های حکومتی و اجتماعی براساس حکمت­های الهی می­باشد و نقطه­ای ظریف و حساس در نظام­های بشری بیان می­شود که از دو نظر باید بحث گردد:

یکی اینکه فرمودند: «إِنَّ بَینَنَا وَ بَینَ القَومِ عَهداً وَ مِیثَاقاً»؛ میان ما و مردم عهد و پیمانی است.

دیگر اینکه فرمودند: «وَ لَسنَا نَقدِرُ عَلَی الإِنصِرَافِ»؛ ما قادر بر بازگشت از پیمانمان نیستیم.

اگر بپرسید که پیمان امام با مردم چه بوده است؟ پاسخ آن را در بحث «انگیزة قیام» بجویید. امام حسین بخاطر اینکه سنّت در حکومت معاویه و یزید نابود شد و بدعت احیا گردید و اعمال ناشایستی که در اسلام ممنوع بود، رهبران حکومت خود مرتکب آن می­شدند، لذا با تمام قدرت در برابر اعمال ضدّ دینی ایستاد و از هیچگونه دلسوزی­های افراد آگاه دلسرد نشد، بلکه در مقابل آنان پاسخ حمایت از اسلام را ندا می­داد و به مردم کوفه نوشت:

«به سمت شما می­آیم و در ابتدا نمایندة خود را می­فرستم، سپس خود وارد شهر می­شوم و راضی به حکومت فعلی نیستم».

مردم بخاطر اعتمادی که به حضرت داشتند با نمایندة او «مسلم بن عقیل» بیعت کردند و این عهد و پیمان امام با مردم شکسته نمی­شود تا اینکه امام به هدف برسد. اگر کشته شد باز به هدف خویش رسیده است و اگر پیروز گردد نیز به هدف اصلی خویش دست یافته است، از این­رو فرمود: «قَتَلنَا أَم ظَفَرنَا».[6]

ضرورت وفای به عهد

اهمیت وفای به عهد و پیمان در منابع اسلامی بسیار است. در قرآن کریم به صورت امر آمده است که: «أَوْفُوا بِالْعُقُود»؛[7] به قراردادها و تعهدات وفا کنید. بر این اساس پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

«لَا دِینَ‏ لِمَنْ‏ لَا عَهْدَ لَه»؛ [8] آن کس که به هیچ پیمانی وفادار نیست دین ندارد.

حضرت علی در طی فرمانی به مالک اشتر اهمیت این موضوع را تذکر می­دهد، به گونه­ای که وفای به پیمان را از مسائل مسلّم نزد مسلمانان و مشرکین می­داند، از این­رو می­فرماید:

«هیچ واجبی به اندازة وفای به عهد، مورد اتفاق میان اسلام و مشرکین نیست. با توجه به این همه اختلافی که دارند در این مسئله متفق هستند، زیرا از پیمان­شکنی سودی ندیده­اند و با وجود ضررهای پیمان­شکنی، هر دو گروه بر اهمیت آن تصریح دارند».[9]

«سلمان فارسی» یکی از عوامل هلاکت امت را پیمان­شکنی آنان می­داند: «تُهلِکُ هَذِهِ الأُمَّةُ بِنَقضِ مَوَاثِقهَا»؛[10] یعنی این امت بسبب نقض پیمان­هایشان از بین می­روند.

براستی شکست کوفیان و ذلّت آنان، به خاطر پایبند نبودن به پیمان­هایشان می­باشد. دعوت از امام با نامه­های فراوانی که نوشته بودند و فرستادن امام نمایندة خود را برای آنان و غربت و تنهایی مسلم، همه نمایانگر بی­وفایی آنان می­باشد و در اثر این پیمان­شکنی، به عواقب دردناکی رسیدند.

امام حسین چون خودش رهبر قوانین اسلام است، به عواقب آن مطّلع می­باشد و نمی­خواهد از هدف اصلی خود دست بردارد و پیمان را بشکند؛ زیرا می­داند که در آینده بجای اینکه از او به نیکی یاد کنند او را مردی پیمان­شکن می­خوانند که مردم را تحریک می­کرد ولی خودش در برابر یزید بن معاویه ایستادگی نکرد!

امام حسین مصداق اولوالالباب در قرآن کریم

قرآن کریم در تفسیر «اولوا الالباب» بیان بسیار زیبایی دارد، فرموده است:

«الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاق‏»؛[11] اولوالالباب کسانی هستند که وفای به عهد دارند و پیمان­شکن نیستند.

مصداق بارز این آیه، حسین بن علی است. او از صاحبان مغز و اندیشه است، یعنی کسی که نسبت به آرمانش و اجرای اهداف الهی و پیمان­های خدایی خویش با امتش دورنگی نمی­کند و از هیچ چیز ترس و واهمه­ای ندارد و همسو با مردم و همگام با اعتقادش راه را می­پیماید. چه عهدی مهم­تر از پیمان خدایی که حمایت از دین اسلام باشد و چه هدفی عالی­تر از دین، که همواره در اجرای قوانین دینی باید کوشید. سخن دندان شکن امام در تاریخ، صفحه انگاشته و نورانیت آن در هر زمان در افکار تاریخ می­درخشد و هیچگونه ظلمت و تاریکی جرأت بر محو نمودن آن را ندارد.

کسی که از دین می­گوید، اما هدف و عمل او کافرانه باشد، چگونه می­توان به او اعتماد کرد؟ از حسین می­سُراید، ولی روح حسین بر او حاکم نیست! از علی و از مظلومیت، شجاعت و مبارزاتش می­گوید، ولی عمل او هیچ گونه تطبیقی با افکار بلند علی ندارد! در پایگاه ژرفی قرار می­گیرد، ولی ژرف­نگر نیست. در جایگاه بحری موّاج مستقر می­گردد، ولی غواصی نمی­کند و یا به فکر یادگیری غواصی هم نیست!

انگیزه اسلام­آوردن «هرمزان»

به مناسبت لزوم وفای به عهد و پیمان در اسلام، لازم دانسته­ایم داستانی از تاریخ را نقل کنیم؛ زیرا عظمت و شوکت اسلام در گرو برنامه­های آن است و اگر رهبران و پیروان درصدد اجرای احکام اسلام باشند، توجه قشر مخالف را به خود جلب کرده و از این راه می­توانند موفق باشند.

سال بیستم هجری، امپراطوری ایران فتح شد و افسر رشید نیروهای مسلح ایران در آنروز شخصی به نام «هرمزان» بود. او در این جنگ اسیر مسلمین شد و وی را به نزد عمر آوردند. خلیفه از او سؤالاتی کرد که یکی از آن پرسش­ها این بود: شما بارها با ما پیمان بستید ولی آنرا شکستید، دلیلش چیست؟

هرمزان گفت: می­ترسم قبل از آنکه علت پیمان­شکنی را بگویم، مرا بکشید!

خلیفه گفت: نترس. هرمزان گفت: به من آب دهید! بی­درنگ در ظرف بی­آلایش و ساده­ای برای او آب آوردند. هرمزان گفت: من اگر از تشنگی بمیرم، در این ظرف آب نمی­خورم.

خلیفه گفت: ظرف آبی که مورد رضایت اوست بیاورید. او ظرف آب را به دست

گرفت و به اطراف خود نگاه می­کرد و آب نمی­نوشید و می­گفت: می­ترسم در حالی که آب می­نوشم کشته شوم!

خلیفه گفت: نترس! من به تو امان می­دهم، تا آب را ننوشی، کاری با تو ندارم!

هرمزان ناگهان ظرف را واژگون کرد و آب را روی زمین ریخت! خلیفه گفت: آب برای او بیاورید، ما نمی­خواهیم در حال نوشیدن آب او را بکشیم!

هرمزان گفت: من آب نمی­خواهم، بلکه خواستم از این طریق از شما امان بگیرم! عمر گفت: دروغ گفتی! من تو را می­کشم.

انس گفت: ای خلیفه! او راست می­گوید، تو به او امان داده­ای! مگر به او نگفتی که من کاری با تو ندارم؟!

خلیفه رو کرد به هرمزان و گفت: تو مرا فریب دادی؛ ولی من به خاطر این فریب خوردم که تو اسلام بیاوری و مسلمان شوی!

هرمزان نیز به خاطر اهمیتی که مسلمانان به وفای به عهد داشتند، مسلمان شد.[12]

عدم پیمان­شکنی از سوی امام حسین

چرا امام حسین قدرت بر بازگشت از پیمانش را ندارد؟ قسمت دوم این بحث، جمله­ای است که امام بیان داشتند:

«وَ لَسنَا نَقدِرُ عَلَی الإِنصِرَافِ حَتَّی تَتَصَرِّفُ بِنَاوبهم الأُمُور فِی عَاقِبَة»؛[13] ما قادر به بازگشت از پیمان خود نیستیم، بر هدفمان ایستاده­ایم تا عاقبت کار خود را ببینیم که به کجا برمی­گردد!

دو مطلب در اینجا وجود دارد:

یکی اینکه آیا امام قادر به تغییر در اهدافش نیست؟

دیگر اینکه چرا امام عاقبت امر خود را نامعلوم گذاشت؟

نسبت به پرسش اول می­گوییم که انجام هر کاری وابسته به اراده است، اگر از ابتدا تصمیم­گیری نکند نمی­تواند به آن عمل دست یابد؛ به عنوان مثال رسیدن به کمالات معنوی، نیاز به ارادة مستحکمی دارد که اگر کسی با اشتیاق دنبال نکند و فعالیت خود را به سردی انجام دهد، نمی­تواند به آن هدف عالیه از کمال برسد.

اراده بر دو قسم است:

قسم اول: بعضی از اشخاص دارای اراده­ای قوی هستند و برای هر گونه خواسته­ای با تمام قوا می­ایستند، بدون اینکه قدمی به عقب برگردند. ارادة چنین اشخاصی قوی بوده و در برابر هواهای نفسانی و تمایلات شیطانی مقاوم هستند.

قسم دوم: اما کسی که نفس ضعیفی دارد، به تصمیم­گیری جدّی نائل نمی­شود و هرگاه اراده­ای کند، به شکست منتهی می­شود. این گونه افراد ارادة ضعیفی دارند و نسبت به هر عملی با ترس و واهمه برخورد می­کنند. ممکن است در برخی موارد چنین فردی موفق شود، ولی توفیق او را به حساب اتفاقات و تصادفات باید گذاشت. نوعاً انسان­هایی که برخوردار از ضعف نفس هستند، نسبت به انجام کارها موفق نمی­شوند.

با این مقدمه­ای که گذشت، جواب روشن گردید، زیرا امام وعدة مبارزه با حکمفرمایان ضدّ دین را به تمام جهانیان می­دهد و اگر از این هدف الهی خویش بخاطر دلسوزی برخی از دوستان بگذرد، دلالت بر ضعف اراده و سیاستگذاری امام می­کند! او سخن گفته است و در برابر سخن خود می­ایستد، چون از روی هوای نفس سخن نگفته است. کسی از سخن خویش برمی­گردد که عقل و ادراک او در تسخیر تمایلات نفسانی باشد. بر این اساس سیاستمداران دنیا باید از آن امام هُمام درس بگیرند و سخنی نگویند که پس از اندک زمانی از آن سخن برگردند؛ زیرا این نتیجة ضعف رهبری تلقّی می­گردد.

قرآن مجید دلیل روشنی بر سخن ماست که می­فرماید: «کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ

تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»؛[14] خشم بزرگى نزد خدا منتظر شما است اگر سخنی بگویید که عمل نمى‏کنید.

نکتة قابل توجه این است که خطاب آیه به مؤمنین است، کسانی که اهل ایمان هستند نباید سخنی بگویند که به آن عمل نکنند، در مجلس اُنس بنشینند و گفتار و کردارشان مخالف هم باشد و هیچ گونه هماهنگی میانشان نباشد.

همچنین در آیه دیگری می­فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون‏»؛[15] هان اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا چیزهایى که خود عمل نمى‏کنید به مردم مى‏گویید؟

مؤمنِ بی­عمل همچون چراغی است که سوخت ندارد و چراغ بدون سوخت، نمی­سوزد. مؤمن نیز بدون برابری قول و فعلش، نوری ندارد و سازنده نخواهد بود.

نیز قرآن کریم در آیة دیگری می­فرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً»؛[16] بعضى از مؤمنان، مردانى هستند که به هر چه با خدا عهد بستند وفا کردند، پس بعضى‏شان از دنیا رفتند و بعضى دیگر منتظرند و هیچ چیز را تبدیل نکردند.

امام حسین مصداق أتم ایمان است. او چرا سخنی بگوید که با عملش تطبیق نکند! او هرگز به دنبال مخالفت با برنامه­های الهی نیست؛ زیرا مجری واقعی قوانین خداوند است، از این­رو حکیمانه خط و مشی خود را ترسیم می­کند.

مرحوم علامه طباطبایی نکته­ای می­فرماید که گویا از سخنان امام حسین اقتباس گردیده است: «فرق است بین اینکه انسان سخنی را بگوید که انجام نخواهد داد و بین اینکه کاری که می­گوید را انجام ندهد؛ اوّلی دلیل بر نفاق و

دوّمی دلیل بر ضعف اراده است».[17]

منظور ایشان این است که منافق کسی است که از ابتدا تصمیم بر انجام کاری ندارد، ولی از آن سخن می­گوید. انسان ضعیف الاراده نیز انسانی است که از ابتدا می­خواهد آن عمل را انجام دهد، ولی بعداً پشیمان می­شود.

عاقبت امر امام

چرا امام حسین عاقبت امرش را مجهول گذاشت؟ آیندة امر آن حضرت بارها بیان شد؛ قبل از شهادتش وقتی که در دامن پیامبر و فاطمة زهرا و حضرت علی بوده است، از طریق جبرئیل شهادت او خبر داده شد، همچنین امام حسین جملاتی را فرمود که بدون هیچگونه ابهامی آیندة مسافرت را مشخص نمود. بنابراین عاقبت امر امام مجهول نبوده است.

از سوی دیگر برخی فکر می­کنند که امام خود را به هلاکت انداخت! این مطالب دلیل خوبی است بر مباحثی که قبلاً بیان داشته­ایم که امام با اختیار خود حرکت کرد و جبری در کار نبود، زیرا امام این راه را از طریق هدایتِ وحی و افکار دوراندیش خود انتخاب می­کند و عاقبت کار خود را به دست حکیم آفرینش می­سپارد.

بیان حضرت این گونه است: «من در کار خودم مختارم، لکن هر اختیاری که از بشر صادر می­شود وابسته به اختیار خداست و او نیز آنچه را که در حق من اختیار می­کند همان را می­پذیرم».

علاوه بر اینکه عاقبت کار متّقین را مشخص نمود و فرمود: آیندة انسان­های الهی در رحمت گستردة ایزدی است و از سفرة او بهره می­برند و کسانی که در صف متّقین نیستند عاقبتی ندارند؛ زیرا خود را در هلاکت اخروی انداختند و بدبخت و روسیاه در محشر حاضر می­شوند: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ».[18]


[1] . عذیب‏: نام آبگیره‏اى در چهار میلى قادسیه بوده است که کاروان­هاى حجِّ کوفه در آنجا منزل مى‏کرده‏اند.

[2] . سوره احزاب، آیه23.

[3] . تاریخ طبرى، ج5، ص404و405، ادامه خبر عقبة بن ابى عیزار، با اندکى حذف.

[4] . منظور از روستا، جایگاه قبیله «طى‏ء» همان قبیلة طرمّاح است.

[5]. مقتل مقرم، ص186؛ تاریخ طبری، ج5، ص406، به نقل از أبی مخنف از جمیل بن مرثد از طرّماح بن عدیّ؛ مقتل خوارزمی، ج1، ص23.

[6] . وقعة الطف، ص174.

[7]. سوره مائده، آیه1.

[8]. بحارالانوار (ط بیروت)، ج69، ص198.

[9]. نهج البلاغه، نامة53.

[10] . الوافی، ج36، ص240.

[11]. سوره رعد، آیه20.

[12]. کامل ابن اثیر، ج2، ص549.

[13]. مقتل مقرم، ص186؛ تاریخ طبری، ج5، ص406، به نقل از أبی مخنف از جمیل بن مرثد از طرّماح بن عدیّ؛ مقتل خوارزمی، ج1، ص23.

[14]. سوره صف، آیه3.

[15]. از توبیخ در آیه دانسته می­شود که مراد از مؤمنین در این آیه منافقین هستند، به کتب تفسیر رجوع شود.

[16]. سوره احزاب، آیه23.

[17]. المیزان، ج19، ص287.

[18] . سوره اعراف، آیه128.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۸
محمدعلی میری

نظرات  (۱)

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

 

هم میهن ارجمند! درود فراوان!

 با هدف توانمند سازی فرهنگ ملی و پاسداری از یکپارچگی ایران کهن

"وب بر شاخسار سخن "

هر ماه دو یادداشت ملی میهنی را به هموطنان عزیز پیشکش می کند.

خواهشمنداست ضمن مطالعه، آن را به ده نفر از هم میهنان ارسال نمایید.

 

آدرس ها:

 

http://payam-ghanoun.ir/

http://payam-chanoun.blogfa.com/

 

[گل]

 

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">